۲۳ دی ۱۳۹۵

سفر حضرت آیت‌الله محفوظی به عتبات عالیات

سفر ما از صبح روز جمعه ۳ دی ماه ۹۵ مصادف با ۲۳ ربیع الاول ۱۴۳۸ با پرواز معراج از فرودگاه امام به سمت نجف اشرف انجام شد. به محض ورود به فرودگاه نجف با دو دستگاه ماشین حکومتی وابسته به عتبه مقدس حسینی به سمت کربلا راه افتادیم و در مجمع سیدالشهداء خیابان حضرت عباس نزدیک حرم مطهر اسکان پیدا کردیم.

 

گزارش مختصر از یک سفر معنوی

سفر ما از صبح روز جمعه ۳ دی ماه ۹۵ مصادف با ۲۳ ربیع الاول ۱۴۳۸ با پرواز معراج از فرودگاه امام به سمت نجف اشرف انجام شد.

به محض ورود به فرودگاه نجف با دو دستگاه ماشین حکومتی وابسته به عتبه مقدس حسینی به سمت کربلا راه افتادیم و در مجمع سیدالشهداء خیابان حضرت عباس نزدیک حرم مطهر اسکان پیدا کردیم.

بعد از رفع خستگی و استراحت به حرم مشرف شدیم و الحمدلله حال حاج آقا بسیار خوب و شاداب بود و حال خوشی در زیارت و حرم داشت.

گاهی راه رفتن برایش سخت می شد که مجبور از ویلچر استفاده می کردیم.

روز یکشنبه ۵ دی بعد از زیارت روبروی تل زینبیه که دفتر تولیت عتبه حسینی بود رفتیم تولیت عتبه سیدالشهداء بعهده حجت الاسلام و المسلمین شیخ عبدالمهدی کربلائی بود که به محض ورود به دفتر ایشان از معاون تشریفات حاج قاسم و معاون فرهنگی حجت الاسلام شیخ اسدی مورد استقبال گرم قرار گرفتیم تالا بسیار بزرگ با آیئنه کاری بسیار جذاب و عده ای از مراجعه کنندگان هم بودند که به حاج آقا عرض ارادت و دست بوسی کردند.

شیخ عبدالمهدی کربلایی ادب کرد و خودش به دیدار حاج آقا آمد و بعد از روبوسی بسیار متواضعانه و خاشعانه کنار ایشان قرار گرفت و زیارت ما را مایه خوشحالی خودش دانست. آقای مهدوی به عربی از بیوگرافی حاج آقا و اساتیدش در نجف و قم گفت که سالیان متمادی در محضر حضرت آیت الله بهجت بوده و مورد وثوق ایشان بوده است. شیخ عبدالمهدی کربلایی بسیار خوشحال تر شد و گفت ما را به کلامی از آقای بهجت میهمان کند.

که حاج آقا بعربی شروع کرد داستانی را تعریف کرد که کسی بواسطه من برای آقای بهجت نامه نوشت و تقاضای دستورالعمل اخلاقی کرد و آقا در جوابش نوشت راه رسیدن و وصول به حضرت حق دو کلمه است: تعبّد و تحرّز

شیخ عبدالمهدی کربلایی پرسید تعبّد و تحرّز آیا همان تخلیه و تحلیه است؟؟ ایشان فرمود: بله. معنای تعبد و تحرز همین است. سپس سوال کرد کدامیک مقدم است؟ ایشان فرمود تخلیه مقدم بر تحلیه است.

سپس بحث به اینکه شما خدمت به زوار امام حسین علیه السلام می کنید أجر و ثواب فراوانی دارد و داستانی از آقای بهجت نقل شد که ایشان فرمودند: کسی حبیب بن مظاهر را در خواب می بیند که شما خوشابحالتون که در رکاب حضرت سیدالشهداء شهید شدید و در نعمت الهی برخوردار هستید. آیا آرزوی هم دارید؟ که حبیب بن مظاهر می گوید دوست دارم خدا بمن عمر دهد زنده شوم و فقط یکبار در روضه بر سیدالشهداء شرکت کنم که این ثواب عظیمی دارد.

سپس با بدرقه تولیت عتبه حسینی و اینکه به هرکدام ما یک انگشتری که از سنگ قبر حضرت بود هدیه داد دفتر را ترک کردیم. وقتی پایین رسیدیم جمعیت زیادی دور حاج آقا را گرفتند و التماس دعا و دست بوسی کردند لذا گفتند سریع ایشان ببرید تا جمعیت بیشتری نیاید.

و حاج قاسم که معاون تشریفات ما را به مهمانسرای حضرت بود و نهار مهمان حرم حسینی بودیم.

روز دوشنبه هم به ساعت ۸ صبح به سمت کاظمین حرکت کردیم، راه طولانی و گاهی ایست بازرسی های مداوم آزار دهنده است ما قدر امنیت کشور خودمان را نمی دانیم. بی جهت نیست که فرموده اند: «نعمتان مجهولتان الصحه و الأمان.» از بغداد گذشتیم و به نزدیک حرم کاظمین رسیدیم. بسیار سخت گیرانه و محتاطانه ماشین ها را تفحص می کنند وقتی نزدیک حرم رسیدیم چون می خواستیم با ماشین تا نزدیک درب اصلی حرم برویم به ما اجازه ندادند.

وقتی فهمیدند حاج آقا داخل ماشین است و ایشان مرجع تقلید و صاحب رساله است گفتند ما نمی توانیم امنیت ایشان را تضمین کنیم. ظاهراً روی اینکه خدای ناکرده به مراجع آسیبی برسد بسیار حساس هستند.

ما اظهار داشتیم با مسئولیت خودمان می رویم، افسر مراقب خواهش کرد که شیشه ماشین را پایین بیاورید تا به حاج آقا التماس دعا کنم.

همین کار را کردیم و اجازه ورود گرفتیم. نزدیک اذان ظهر به حرم رسیدیم حرم خلوت و جز مختصر زائری که اکثر آنها ایرانی بودند کس دیگری نبود. بعد از زیارت و اقامه نماز ظهر و عصر به سمت کربلا راه افتادیم.

ساعت 3 به کربلا رسیدیم و بعد از صرف نماز استراحت کردیم.ظاهراً حاج آقا خیلی خسته شده بود.

صبح روز سه شنبه به حرم مشرف شدیم و نهار را مهمان مهمانسرای حرم حضرت ابوالفضل بودیم با اینکه مهمانسرا روزهای سه شنبه تعطیل است ولی ما را پذیرفتند و غذای مطبوع و خوش عطری مخصوصاً نانی که در همان مکان پخت می شد را برای ما آوردند. غروب روز سه شنبه بعد از نماز مغرب و عشاء به سمت نجف حرکت کردیم. خیلی راحت و بدون خستگی وارد نجف شدیم در مجمع ضیافتی  امام حسین علیه السلام وابسته به حرم علوی نزدیک ترین مکان به حرم مقدس اسکان پیدا کردیم.

صبح روز چهارشنبه ساعت ۱۰ با دو دستگاه ماشین حکومتی و با اسکورت مأموران امنیتی به سمت بیت آیت الله سید سعید حکیم راه افتادیم. پسر ایشان به گرمی از ما استقبال کرد و بعد از صرف چای در اتاق دیگری به محضر ایشان رسیدیم. آیت الله حکیم بسیار از نظر جسمی ضعیف و نحیف است و یک پای ایشان هم حرکتی ندارد که از پسرش سؤال کردم گفت بخاطر شکنجه های زمان صدام پای ایشان آسیب دیده است.

بعد از دیده بوسی دو مرجع تقلید آیت الله حکیم ضمن خوش آمدی به زبان فارسی برای ما دعا کرد. وقتی ایشان متوجه شد آیت الله محفوظی از شاگردان شیخ حسین حلّی و میرزا عبدالهادی شیرازی و آیت الله حکیم و میرزا باقر زنجانی بوده است بسیار تعجب کرد و از مقام علمی و اخلاقی شیخ حسین حلّی تجلیل کرد  و گفت تقریرات درس شیخ حسین حلّی از فقه و اصول چاپ شده است و با اینکه عظمت و علمیت فوق العاده داشته است حاضر به انتشار رساله علمیه نشد و جذب شورای استفتاء آیت الله حکیم شده بود.

سپس با بدرقه آیت الله حکیم از بیت ایشان خارج شدیم.

و به سمت بیت آیت الله بشیر نجفی حرکت کردیم.

دو نفر روحانی که اول فکر کردیم یکی فرزند او باشد و بعداً فهمیدیم رییس دفتر ایشان است تا درب ماشین به استقبال حاج آقا آمده بودند و دست ایشان را گرفت و به منزل ایشان برد. منزل بسیار ساده و صمیمی بود.

وقتی وارد شدیم ایشان بسیار گرم و صمیمی آیت الله محفوظی را بغل کرد و بوسید. با اینکه خودش روی زمین نشست ولی برای حاج آقا دستور داد صندلی آوردند.

بسیار متبسم و چهره ای گشاده رو داشت. گفت فارسی صحبت کنم؟ یا عربی؟ آیا عربی شما مثل فارسی من است؟ حاضران به خنده افتادند.

از اساتید نجف ایشان پرسید و از مقام علمی سید عبدالهادی شیرازی و شیخ حسین حلی تجلیل کرد و گفت ایشان فوق العاده بودند از نظر علم و اخلاق و شخص زاهدی بودند.

آیت الله محفوظی پرسید آیا شما درس آقایان را درک کرده اید؟ ایشان گفت نه من وقتی وارد نجف شدم دیگر این آقایان درس نمی گفتند. ولی حیات داشتند. پس معلوم شد شما بیش از ۵۰ سال قبل نجف مشرف بودید.

سپس آیت الله بشیر ضمن تجلیل از آیت الله محفوظی پرسید: آیا قصد اقامت طویل المدت در نجف را دارید برای شما مقدمات مسکن و کرسی تدریس را فراهم کنم که معظم له ضمن تشکر فرمودند خیر قصد بازگشت به ایران را دارم.

سپس آیت الله بشیر به هرکدام ما یک درّ نجف هدیه داد و به آقا هم دو عدد یکی برای خودش و یکی برای حاج خانم داد.

آیت الله محفوظی هم دو عدد انگشتر فیروزه به خودش و خانمش داد که ایشان گفت ما دو همسر داریم باید به من سه انگشتر بدهید که حاضران به خنده افتادند.

صبح روز پنجشنبه ساعت ۱۱ صبح به دیدار آیت الله فیاض رفتیم همه کوچه هایی که به بیوت مراجع ختم می شود با سنگ های بتنی و یا با نرده های آهنی محصور است. مقداری معطل شدیم تا درب آهنی را باز کنند سپس وارد بیت ایشان شدیم با چای لیمو از ما پذیرایی شد.

سپس به اتاق ایشان رفتیم. ضمن استقبال و خوش آمد گویی و زیارت قبول از ایشان بخاطر حضور در بیت تشکر کرد. چون اصالتا افغانی است لذا بسیار خوب فارسی حرف می زد و مشکلی نداشتیم.

از اساتید و تحصیلات ایشان در نجف و قم پرسید و گفت من از اساتید شما فقط میرزا باقر زنجانی را درک کرده ام و مقداری پیش ایشان درس خوانده ام. آن موقع با اینکه کمبود امکانات و فقر زیاد بود و شهریه به طلبه ها داده نمی شد. طلبه ها بمحض در درس و بحث بوده اند و در تحصیل علم حدیث داشتند. سپس ذکری از اساتید آیت الله بهجت به میان آمد مثل سید ابوالحسن اصفهانی و مرحوم کمپانی. ایشان از مقام علمی محقق اصفهانی معروف به کمپانی بسیار تجلیل کرد و گفت آیت الله خویی هم شاگرد ایشان بوده و گفت آیت الله خویی می فرمود: مرحوم کمپانی کراراً نماز با هزار قل هو الله خوانده است ولی آقای خویی گفته بود یکبار خواندم دیدم پاهایم خشک شده دیگر نخواندم. سپس از آیت الله فیاض سئوال شد نجف چقدر طلبه دارد؟

ایشان گفت الان 15 هزار طلبه دارد. از ایشان پرسیدم شما چقدر شهریه می دهید؟ ایشان گفت 80 هزار دینار که به پول ایران بیش از 240 میلیون تومان می شود.

سپس با بدرقه ایشان بیت آیت الله اسحاق را ترک و به حرم مشرف شدیم.

صبح روز جمعه ساعت ۱۱ به دیدار آیت الله سیستانی رفتیم. کوچه باریک با تعداد محافظان زیاد و همه مسلّح بودند. دوربین عکاسی و موبایلها را گرفتند و درب منزل فرزند ایشان بسیار متواضعانه به استقبال آمد و مستقیم ما را به محضر ایشان برد. اتاق نسبتآً بزرگ ولی بسیار ساده که دور تا دور اتاق نیمکت بود. بعد از دیده بوسی دو مرجع هرکدام از ما محضر ایشان رسیدیم و دست ایشان را بوسیدیم.

ایشان فرمود در عراق دست بوسی رسم نیست.

ایشان ضمن خوش آمدگویی و آرزوی قبولی زیارات فرمودند ان شاء الله از منش و رفتار و سلوک آیت الله محفوظی برای حوزه های علمیه نافع باشد و طلاب جوان سرمشق و الگو بگیرند و برای سلامتی ایشان دعا کردند و فرمودند بنده فکر نمی کردم که شما از نظر جسمی اینقدر ضعیف شده باشید که خدمت ایشان عرض شد معظم له چند ماه قبل عمل جراحی کرده اند که منجر به ضعف ایشان شده است.

آیت الله سیستانی سپس ضمن انتقاد از اینکه طلاب جوان به طرف اعیانی بودن سوق پیدا می کنند از مدرسه فیضیه و کمبود امکانات در آن زمان و مشکلات طلاب فرمودند که در مدرسه فیضیه بنده و هم حجره ام با سماور حلبی که الان فکر نمی کنم در ایران باشد به زحمت چای درست می کردیم.

از ایشان سوال شد شما فلسفه را خدمت مرحوم إیسی خوانده اید؟ آیا الان خواندن فلسفه را جایز می دانند؟

ایشان فرمودند بله بنده شوارق و مقداری از اسفار را خدمت مرحوم إیسی خواندم البته ایشان اول مشهور نبود بعداً معروف شد. همچنان که صاحب معالم در مقدمه حاشیه ملا عبدالله آورده است باید علم منطق خوانده شود که لازمه اعتقادات است و در علم کلام مدخلیت دارد.

ولی آیا اینکه الان طلاب فلسفه بخوانند یا نه؟

بنده را در نفی یا اثبات قرار ندهید چون ممکن است جواب من بعدها تبعات داشته باشد ولی خود آقایان قم و حوزه علمیه قم می دانستند که چقدر برای طلاب مفید است و باید خوانده شود و چقدر نخوانند.

همین آقای اعرافی که تازه مدیر حوزه شده است و می دانم که آقا (مقام معظم رهبری) تذکراتی را هم برای ایشان نوشته اند آنها نظر بدهند چه بخواهند و چه نخواهند ولی الان حوزه علمیه مثل نهال شده است و کسانی که استعداد خوبی دارند می توانند برای آینده حوزه مفید باشند جذب نهادها و مؤسسات می شوند و هدر می روند.

سپس بحث به سمت عرفان و اساتید این فن مثل آیت الله میرزا حسینقلی همدانی و ملافتحعلی سلطان آبادی و سید جمال الدین گلپایگانی و سید احمد کربلایی رفت که دو مشی در عرفان و راه سیر و سلوک را دارا بودند. و فرمودند بنده 67 سال قبل وارد نجف شدم و سید جمال اینقدر حال نداشت که بخواهد تدریس کند ولی من به محضر او رسیدم و او را دیده ام و دارای مقامات و کمالات بوده است.

حضرت آیت الله محفوظی فرمودند: آیا حوزه امروز در نجف و قم می تواند مثل ملافتحعلی سلطان آبادی و ملاحسینعلی و سید احمد کربلایی تحویل دهد؟ که همین ملافتحعلی سلطان آبادی وقتی عده ای از علماء اصفهان به محضر او رسیدند که بروند سامرا خدمت میرزای شیرازی ملافتحعلی گفت شما از اصفهان آمده اید و می خواهید نامه به محضر میرزا ببرید و محتوای نامه در جیب شما این مطالب است که علماء اصفهان تعجب کردند که نامه در جیب ما را ندیده تمام و کمال خواند.

آیت الله سیستانی فرمودند به برکت وجود امثال حضرتعالی طلاب حوزه های علمیه دارای معنویت و اخلاق عملی شوند.

سپس فرمودند بنده به حوزه های علمیه و مشکلات آنان اشراف کامل دارم که طلاب چقدر مشکل دارند و کارهایی هم برای مسکن و درمان طلاب در قم انجام داده ام و من حتی یک ریال پول وجوهات از ایران قبول نمی کنم و حتی پول هم برایشان می فرستم وجوهات ایران با کمک آقا سید جواد شهرستانی به امور حوزه ها و مشکلات ایشان و مستمندان برسانند و بنده به این امور رسیدگی و اهتمام دارم.

آیت الله محفوظی برای ایشان دعا کرد و از ایشان هم طلب دعا کرد که آیت الله سیستانی فرمودند بنده محتاج تر از شما به دعا هستم چون وضع مردم عراق با این مشکلاتی که داعش بوجود آورده و می خواستند کل شیعه ها را نابود کنند که این حشدالشعبی اصلاً در عراق وجود نداشت بعد از فتوای من بوجود آمد که صبح فتوای به بسیج مردمی برای مبارزه با داعش دادم تا غروب مردم با همان اسلحه کمری حدود 2 میلیون نفر برای فقط حرم عسکرین به سامرا بسیج شدند و خانواده های زیادی در این راه شهید شده اند و عده ای از علما و روحانیون نیز به شهادت رسیدند که الان برای خانواده های اینها کمک و رسیدگی و اهتمام داریم. حتی خانواده هایی که بچه شیرخوار دارند و سرپرست خود را از دست داده اند.

سپس در پایان برای سلامتی آقای محفوظی و حوزه های علمیه مخصوصاً قم و نجف دعا فرمودند.

و با هدیه انگشتر دُرّ نجف از منزل ایشان خارج شدیم و به سمت حرم مطهر مشرف شدیم.

4001 مرتبه بازدید