۱۵ فروردین ۱۳۹۶

منابع اخلاق

بحث در این قسمت این است که بدى و نیکى اعمال را از کجا به دست مى‌آوریم؟ در پاسخ مى‌گوییم: ما از سه منبع، دستورها و احکام اخلاقى را به دست مى‌آوریم که عبارتند از: فطرت، عقل و شریعت.

بحث در این قسمت این است که انسان مسلمان، دستورهاى اخلاقى خود را از کجا مى‌گیرد؟ یا این که: بر اساس چه منابعى مى‌توانیم بگوییم که کدام عمل، خوب است و کدام بد؟ به عبارت دیگر، بدى و نیکى اعمال را از کجا به دست مى‌آوریم؟

در پاسخ مى‌گوییم: ما از سه منبع، دستورها و احکام اخلاقى را به دست مى‌آوریم که عبارتند از: فطرت، عقل و شریعت.

در این‌جا درباره این سه منبع اخلاقى، اندکى توضیح مى‌دهیم:

 

الف) فطرت

انسان با وجدان و فطرت خود درک مى‌کند که دروغ، ناپسند و راستى، پسندیده است. این قدرت تشخیص را خداوند متعال در وجود انسان به ودیعت نهاده است. قرآن کریم مى‌فرماید:

«وَأَوْحَینا إِلَیهِمْ فِعْلَ الْخَیراتِ»؛[١]

به آنان (انسان)، نیک رفتارى را وحى کردیم.

 

علامه طباطبائى رحمه‌الله در این باره که انسان از باطن و درون خود، به رفتارهاى پسندیده و نیکى‌ها پى مى‌برد، ذیل آیه «وَأَوْحَینا إِلَیهِمْ فِعْلَ الْخَیراتِ» مى‌نویسد:

اضافه مصدر «فعل» به مفعولش (خیرات)، این معنا را مى‌رساند که مفاد آن، در خارج تحقق یافته است؛ یعنى نفس عمل خیر به آن‌ها وحى گردیده است، نه آن که آنان به انجام دادن کار خیر، سفارش شده باشند. به تعبیر دیگر، نفس فعل خیرات که با راهنماى باطنى از ایشان سرمى‌زند، مورد تعلق وحى است نه آن که وحى، انجام امر خیر را تشریع نماید. دلیل بر این مدعا این است که اگر منظور از «فعل الخیرات»، تشریع فعل خیر باشد، لازم بود به جاى مصدر مضاف، «فعل» با «أن» آورده مى‌شد و به جاى «وَأَوْحَینا إِلَیهِمْ فِعْلَ الْخَیراتِ» مى‌گفت: «أَوْحَینا إِلَیهِمْ أَنْ أفْعِلوا الْخَیراتِ».[٢]

آیه دیگر درباره فطرى بودن افعال اخلاقى این است که خداوند مى‌فرماید:

«وَهَدَیناهُ النَّجْدَینِ»؛[٣]

آیا او (انسان) را به راه خیر و شر، هدایت نکردیم.

باز درباره این آیه، استاد علامه طباطبائى مى‌فرماید:

این که خداوند متعال مى‌فرماید: ما راه خیر و شر را به انسان، تعلیم و الهام نمودیم، دلیل این است که انسان، نیکى‌ها را مى‌شناسد و آن را از بدى‌ها تمیز مى‌دهد.[۴]

در احادیث متعددى نیز مسئله فطرى بودن مقوله‌هاى اخلاقى، مطرح شده است، چند حدیث مبارک را نقل مى‌کنیم:

پس از نزول آیه شریفه «تَعاوَنُوا عَلَى البِرِّ وَالتَّقْوى وَلا تَعاوَنُوا عَلَى الإِثْمِ وَالعُدْوانِ»، کسى به نام «وابصه» خدمت پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله رسید و عرضه داشت: یا رسول اللّه‌، سؤالى
دارم، حضرت فرمود: بگذار بگویم که پرسش شما چیست، شما آمدى از معناى خوبى‌ها و بدى‌ها بپرسى.

وابصه مى‌گوید: پیامبر، سه انگشت خود را با هم جمع کرد و به سینه من زد و فرمود:

استفتِ قلبک استفتِ نفسک، البرّ مااطمأنَّ إلیه القلب واطمانّت إلیه النّفس والاثم ما حاک فى القَلب و تردّد فى الصدر وَ إن أفتاک الناس؛[۵]

اى وابصه، از قلبت بپرس و از نفست سؤال کن، برّ و خوبى، چیزى است که قلب به آن، آرامش یابد و نفس، بدان آرام گیرد و اثم و گناه آن عملى است که در دل، اضطراب و نگرانى ایجاد کند، هر چند مردم به درستى آن، حکم دهند.

امام رضا علیه‌السلام در این باره مى‌فرماید:

انظر أىّ شى‌ء یقح فى قلبک فاعمل به؛[۶]

به قلب و درون خود نظر کن، هر عملى که در آن جاى گرفت و مقبول افتاد، بدان عمل نما.

 

ب) عقل

یکى دیگر از منابعى که احکام و دستورهاى اخلاقى خوب و بد را از آن به دست مى‌آوریم «عقل» است. عقل در لغت یا به معناى طنابى است که به پاى شتر مى‌بندند[٧] یا به معناى حجر و منع[٨] یا دژ و قلعه[٩] و یا به معناى کنترل نفس است.[١٠]

 

همه این معانى یاد شده به یک معنا برمى گردد و آن، منع و بازداشت است که این معنا در تمام تعریف‌هاى فوق، وجود دارد، لذا عرب، هنگامى که زبان کسى بند بیاید مى‌گوید: «اعتقل لسانه».

اما در اصطلاح، عقل به معناى نیروى نهانى است که آدمى را در شناخت حق و باطل، راستى و درستى و صلاح و فساد، یارى مى‌کند.

میان معناى لغوى و اصطلاحى عقل، رابطه تنگاتنگى وجود دارد؛ بدین صورت که: اگر معناى لغوى آن، منع و بازداشت است، معناى اصطلاحى آن نیز به این حقیقت برمى‌گردد که انسان پس از آن که به کمک عقل و خرد، خوبى و نیکى چیزى را فهمید با آن، پیمان قلبى مى‌بندد و آن را مى‌پذیرد و هرچه را پذیرفت، بدان پایبند مى‌گردد.[١١]

در قرآن و روایات نیز از عقل به عظمت یاد شده ویکى از منابع شناخت احکام و حقایق است، قرآن کریم کسانى را که از این منبع  بزرگ، استفاده نمى‌کنند مذمت مى‌نماید و بدترین موجودات معرفى مى‌کند:

«إِنَّ شَـرَّ الدَّوابِّ عِنْدَ اللّهِ الصُّـمُّ الْبُکمُ الَّذِینَ لا یعْقِلُونَ»؛[١٢]

همانا بدترین جنبندگان نزد خداى متعال کران و لالانى هستند که نمى‌اندیشند.

و در آیه دیگر مى‌فرماید:

«أُفٍّ لَکمْ وَلِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ»؛[١٣]

اف بر شما و بر آنچه غیر از خدا مى‌پرستید، مگر نمى‌اندیشید؟

تکیه بر عقل و استفاده از این چراغ روشنى بخش، تا آن حد پراهمیت است که در شرع هم یکى از منابع استنباط احکام به شمار مى‌رود و رابطه تنگاتنگى میان آن دو
برقرار است، تلازم بین عقل و شرع، با این قاعده مشهور بیان شده است: «کلُّ ما حَکمَ بِهِ الشرعُ حَکمَ بِهِ العقلُ وَ کلُّ ما حَکمَ بِهِ العقلُ حَکمَ بِهِ الشرعُ».

پس یکى از منابع قابل بهره‌بردارى در جهت شناخت خوبى‌ها و بدى‌ها عقل است. در حدیثى آمده است:

انّما یدرک الخَیر کلُّه بالعَقْلِ؛[١۴]

همانا تمام خوبى‌ها به وسیله عقل، ادراک مى‌شود.

به دلیل همین اهمیت است که در لسان پیشوایان معصوم علیهم‌السلام، عقل، حجت باطنى، لقب گرفته است، امام موسى کاظم علیه‌السلام مى‌فرماید:

إنَّ لِلّهِ عَلى النّاسِ حُجَّتَین حُجَّةٌ ظاهِره وَ حجّةٌ باطنه، فَأما الظاهرة فالرسل والانبیاء والائمة وَ أما الباطنه فالعقول؛[١۵]

خدا بر مردم دو حجت دارد: یکى حجت  ظاهرى و دیگرى، حجت باطنى. اما حجت ظاهرى، پیامبران و ائمه علیهم‌السلام هستند و اما حجت باطنى، عقل است.

اگر قرآن کریم، خوبى و بدى را به انسان تعلیم داده است: «وَهَدَیناهُ النَّجْدَینِ»[١۶] بى‌گمان، تشخیص خوبى‌ها از بدى‌ها به کمک عقل خواهد بود که امیرمؤمنان على علیه‌السلام فرمود:

کلُّ نجدة یحتاجُ إلى العقل؛[١٧]

هر راهى به عقل و خرد، نیازمند است.

از این بیانات نتیجه مى‌گیریم که عقل، منبع بسیار مهمى در نشان دادن کارهاى پسندیده و ناپسند است.

 


ج) شریعت

گفتیم که انسان براى فهم خوبى‌ها و بدى‌ها از دو منبع، استفاده مى‌کند: یکى فطرت و دیگرى عقل. اما باید دانست که این دو منبع مهم، به دلیل محدودیت‌ها و موانعى که دارند در همه زمینه‌ها نمى‌توانند انسان را در تشخیص کارهاى نیک و بد، یارى رسانند، لذا خداوند متعال، پیامبران را برانگیخت تا به کمک «وحى» هم نیروى فطرت و عقل آدمیان را پرورش دهند و آن‌ها را در مسیر صحیح هدایت نمایند و هم آنچه را که عقل و فطرت قادر به تشخیص آن‌ها نیستند به بشریت نشان دهند، لذا دین و شریعت، منبع بسیار با اهمیتى در سازندگى انسان و زندگى فردى و اجتماعى او به حساب مى‌آید.

اگر وحى الهى و زحمات پیامبران و پیشوایان معصوم علیهم‌السلام نبود، هیچ گاه عقل و فطرت آدمى، شکوفا نمى‌شد و گنج‌ها و استعدادهاى درونى اش، استخراج نمى‌گردید.

ناکافى بودن عقل و فطرت آدمى براى درک و فهم تمام خوبى‌ها و بدى‌ها به این سبب است که اولاً: دایره درک عقل و فهم فطرى و دانش تجربى بشر، مانند خود انسان، محدود است و از درک برخى اعمال و رفتارهاى فردى و اجتماعى مانند حرمت ربا، احتکار، کم فروشى، خوردن مال حرام و خوردن گوشت حیوان حرام گوشت ونیز مانند وجوب نماز، حج، خمس و زکات و امثال آن‌ها برنمى‌آید.

ثانیا: درست است که انسان به درک فطرى مجهز است و خوبى‌ها و بدى‌ها را با آن درک مى‌کند، اما همان عقل و درک فطرى، در معرض تمایلات نفسانى واقع مى‌شود و کار آمدى خود را از دست مى‌دهد.

نکته مهم‌تر از همه این که: منبع لایزال شریعت و دین، مشوّقِ بسیار مهمى در کارهاى اخلاقى ماست. ممکن است کسى به کمک عقل و فطرت خود، به خوبى «امانت‌دارى» و بد بودن «خیانت در امانت» پى ببرد، اما براى انجام آن، هیچ مشوّقى
جز این ندارد که در این دنیا نباید خیانت در امانت کرد، چون دیگران هم در حقّ خود من مى‌کنند و زندگى دنیاى‌ام دچار بحران مى‌شود. اما اگر به دین و بشارت‌هاى الهى، ایمان پیدا کند و عامل اجر و پاداش الهى و خشنودى خدا را هم در نظر بگیرد، مشوّق مهمى را براى خود، مى‌یابد و کار نیک را با سرعت، شوق و طراوت انجام مى‌دهد، چون چشم محبوبى را ناظر خود مى‌بیند و دنیاى سرسبز و خرمى به نام «بهشت» را در مقابل خود مى‌نگرد.



[١] .  سوره انبیاء، آیه ۷۳.

[٢] .  تفسیر المیزان، ج ۱۴، ص ۳۰۵. 

[٣] .  سوره انبیاء، آیه ۷۳.

[۴] .  تفسیر المیزان، ج ۲۰، ص ۲۹۴.

[۵] .  ملامحسن فیض کاشانى، المحجة البیضاء، ج ۱، ص ۵۸ و تفسیر المیزان، ج ۵، ص ۱۹۰.

[۶]کافى، ج ۳، ص ۴۷۱ و شیخ طوسى، التهذیب، ج ۳، ص ۳۶۸۰.

[٧] .  راغب اصفهانى، المفردات، ص ۳۴۲.

[٨] .  جوهرى، الصحاح فى اللغه، ج ۲، ص ۱۴۱.

[٩] .  ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج ۴، ص ۷۰.

[١٠] .  طریحى، مجمع البحرین، ج ۵، ص ۴۲۵.

[١١] .  ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۱، ص ۴۵۸.

[١٢] .  سوره انفال، آیه ۲۲.

[١٣] .  سوره انبیاء، آیه ۶۷.

[١۴]بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۱۵۸.

[١۵]همان، ج ۱، ص ۱۳۷.

[١۶] .  سوره انبیاء، آیه ۷۳.

[١٧]بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۷.

 

5132 مرتبه بازدید