آمار سایت

 
 

موضوع، اهميت و ضرورت اخلاق

موضوع اخلاق

بر اساس تعريف هايى كه آورديم، موضوع علم اخلاق، عبارت است از:

صفات و اعمال خوب و بد، از آن جهت كه براى انسان قابل تحصيل و اجتناب و يا انجام و ترك اند.

بعضى از عالمان اخلاق، موضوع اخلاق را «نفس انسانى» دانسته اند؛ زيرا همه رفتارها و صفات خوب و بد انسان، به روح و روان آدمى، برمى گردد.(1)

اهميت اخلاق

علم اخلاق از آن جا كه وظيفه تهذيب نفس و ساختن انسان را بر عهده دارد و در جهت ارتقا و پاكيزه سازى زندگى فردى و اجتماعى تلاش مى كند، بسيار پراهميت است. خداوند متعال كه خالق و آفريدگار انسان است، فلسفه بعثت همه پيامبران خود، به ويژه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله ، را تهذيب نفس و مهذّب ساختن آدميان اعلام كرده است:

«هُوَ الَّذِى بَعَثَ فِى الأُمِّـيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَالحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَـفِى ضَلالٍ مُبِينٍ»؛(2)
او خدايى است كه در ميان عرب امّى پيامبرى از خودشان را برانگيخت كه آيات او را بر آنان بخواند و آن ها را از پليدى ها و زشتى ها منزّه سازد و كتاب و حكمت به آن ها بياموزد، اگرچه پيش از آن در گمراهى آشكار بودند.

خداوند متعال در آيه ديگر، با يازده سوگند بديع، تأييد و تأكيد كرده است كه تنها كسانى رستگار مى شوند كه نفس خويش را از آلودگى ها پاك كنند:

«وَالشَّـمْسِ وَضُحاها * والقَمَرِ إِذا تَـلاها * وَالنَّهارِ إِذا جَـلاّها * وَالَّـيْلِ إِذا يَغْشاها * وَالسَّماءِ وَما بَناها * وَالأَرْضِ وَما طَحاها * وَنَفْسٍ وَما سَوّاها * فَأَلـْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّاها * وَقَدْ خابَ مَنْ دَسّاها»؛(3)
سوگند به خورشيد و تابندگى اش، سوگند به ماه، چون پىِ خورشيد رود، سوگند به روز، چون زمين را روشن گرداند، سوگند به شب، چو پرده بر آن پوشد، سوگند به آسمان و آن كس كه آن را برافراشت، سوگند به زمين و آن كس كه آن را گسترد، سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد، سپس پليدى و پرهيزكارى اش را به آن الهام كرد، به راستى رستگار شد آن كس كه نفس خويش را از آلودگى ها پاك كرد و زيان كار شد آن كس كه خود را آلوده ساخت.

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله هم، فلسفه بعثت خود را تكميل مكارم اخلاقى ذكر مى فرمايد: اِنَّما بُعثِْتُ لاُتَمِّمَ مَكارِمَ الاَخْلاق.
من از طرف خدا، برانگيخته شده ام تا مكارم اخلاق را [كه انبياى پيشين آغاز كرده بودند[ تكميل كنم.

امام كاظم عليه السلام نيز در اهميت علم اخلاق فرموده است: ألْزِمُ العِلمِ لَكَ ما دَلَّكَ عَلى صَلاحِ قَلْبِكَ وَأظْهَرَ لَكَ فسَادَهُ؛(4)
لازم ترين دانش براى تو، علمى است كه تو را به صلاح قلبت راهنمايى كند و فساد آن را برايت آشكار سازد.

 

 

ضرورت اخلاق

آيا علم اخلاق و تربيت هاى اخلاقى براى بشر، ضرورت دارد؟ در پاسخ به اين سؤال بايد گفت: ضرورت علم اخلاق از سه جنبه براى انسان لازم و ضرورى است: آرامش روانىِ فردى، آرامش اجتماعى و رسيدن به كمال مطلوب الهى. در اين جا درباره اين سه زمينه اندكى توضيح مى دهيم.

از جنبه فردى و آرامش روانى، ضرورت اخلاق از آن روست كه روح ما را سالم مى سازد و بهترين شيوه زندگى فرد را تعليم مى دهد. اخلاق، رذيلت ها را به ما معرفى مى كند و راه پرهيز از آن ها را نشان مى دهد. همچنين فضائل را به ما مى شناساند و راه به دست آوردن آن را معيّن مى كند. در اين سطح، بهداشت روانىِ فردى ما رعايت مى شود و احساس نوعى آرامش مى كنيم. همين كه «ربا» نمى خوريم يا چشم از نامحرم مى پوشانيم يا دروغ نمى گوييم، نزد خود و وجدانمان، احساس رضايت و آرامش مى كنيم. اين فايده و ضرورت فردى اخلاق است.

جنبه ديگر اخلاق، بُعد اجتماعى آن است؛ يعنى اين كه اگر انسان به قواعد و احكام اخلاقى پاى بند باشد، نه تنها خودش احساس آرامش مى كند، بلكه اجتماع هم از كردارها و رفتارهاى پسنديده او احساس آرامش مى كنند؛ مثلاً كسى كه غيبت نمى كند غير از اين كه بهداشت روانىِ فردىِ خودش تأمين مى شود، مردم نيز در راحتى و آرامش به سر خواهند برد. يا كسى كه حسود نيست، علاوه بر اين كه خودش در آتش حسد نمى سوزد، مردم هم از آزارهاى حسادت آميز او درامانند.

پس اخلاق نيكو، مناسبات اجتماعى را بهبود مى بخشد و فضاى جامعه را با طراوت مى سازد.

جنبه ديگر ضرورت اخلاق، پرورش استعدادها و شكوفا شدن آن ها براى رسيدن به كمالات نهايى است. و اين، مهم ترين رسالت و ضرورت اخلاق است؛ يعنى انسان مسلمان با اخلاص و عمل صالح، فقط به اين انگيزه كه خداوند متعال را خشنود سازد، به كارهاى اخلاقى دست مى زند.

استمرار اين نوع از كار اخلاقى، به انسان، كمالات گران قدرى را هديه مى دهد. براى فرد مؤمن، چه لذتى بالاتر از خشنودى خدا و لقا و ديدار اوست. اساسا انسان براى همين هدف، آفريده شده است تا با آگاهى و عمل صالح و استمرار در كردارهاى اخلاقى به خدا برسد.

از جنبه ديگر، تربيت هاى اخلاقى از آن جا ضرورت مى يابد كه معمولاً ميان خواسته ها و اميال متعدد مادى انسان و نيازهاى اخلاقى و معنوى، او تعارض، صورت مى گيرد؛ لذا انسان در ميان اين تعارض ها مجبور به «انتخاب» مى شود (چون موجودى مختار است)، لذا تربيت اخلاقى انسان امرى، ضرورى مى نمايد تا در اين انتخاب، آنچه به نفع سعادت و رستگارى واقعى و الهى اوست برگزيند. اگر تربيت اخلاقى انسان جدى گرفته نشود در كشاكش دائمى ميان ارزش هاى اخلاقى و تمايلات حيوانى، (كه مربوط به جنبه هاى پست وجود انسان است) غالبا تمايلات حيوانى بر جنبه هاى اخلاقى مى چربد و آن ها را از ميدان خارج مى سازد و همين از ميدان به در شدن، سقوط به جهنم و عذاب ابدى را در پى خواهد داشت.

ضرورت اخلاق و تربيت هاى اخلاقى را از اين زاويه هم مى توان بررسى كرد كه نتايج و دست آوردهاى همه علوم، اينك در اختيار انسان است، حال اگر انسان از تربيت اخلاقى، روحى و معنوى برخوردار نباشد، از اين دست آوردهاى علوم نيز نمى تواند در جهت سعادت حقيقى و كمال واقعى خود بهره مند شود.
علم، چراغ است اگر در دست انسان نااهل باشد، زندگىِ مردم را به تاراج مى برد و همه را به هلاكت مى رساند: «چو دزدى با چراغ آيد گزيده تر برد كالا». از همين جا ضرورت اخلاق و پاك سازى درون، آشكار مى شود.

امام موسى كاظم عليه السلام مى فرمايد:

اَلْزَمُ العِلْمِ لَكَ ما دَلَّكَ على صَلاحِ قَلْبكَ وَ اَظْهَرَ لَكَ فَسادَهُ؛(5)
لازم ترين علم آن است كه تو را به پاك سازى دل (و تهذيب باطن) رهبرى كند و تباهى و فساد دل را بر تو آشكار سازد.

 

 

 

1 . ملامحمد مهدى نراقى، همان، ج 1، ص 26.

2 . سوره جمعه، آيه 2.

3 . سوره شمس، آيات 1 ـ 9.

4 . مستدرك الوسائل، ج 2، ص 282.

5 . بحارالانوار، ج 78، ص 333.